احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

می 2015
ایران وایر


احمد زید آبادی، روزنامه نویس شریف و بیزار از تظاهرات مبارزاتی و صدیق در حفظ اصول مبارزاتی، از زندان رجائی شهر پس از 6 سال به تبعید 5 ساله به گناباد می رود. سردار احمدی مقدم فرمانده کل نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، پس از سالها پنهان کاری و دست داشتن در مفسده های مالی، به تازگی اندکی لو رفته و اعتمادی نیست قربانیان دوران فرماندهی او که انبوهی از ایرانیان بوده اند، به درستی کشف جرم شده و پرونده ها شان بدون ارتباط با مفسده های فرمانده کل نیروی انتظامی به قوه قضائیه ارجاع شده باشد. اما این یقین حاصل است که احمد زیدآبادی شرافت قلم را همواره نگاه داشته است.

کاشف به عمل آمده که علت این همه سختگیری بر یک روزنامه نویس شریف، نامه ای سرگشاده و احترام آمیز به رهبر بوده که در عنوان آن از "مقام معظم رهبری" استفاده نکرده، هرچند احترام رهبری را نگاه داشته است. همچنین کاشف به عمل آمده که سردار احمدی مقدم سالها در کار بخیه بوده و از روی مصلحت اندیشی، و یا همدستی های در خفا با عوامل مرتبط با نیروهای امنیتی موازی و غیر موازی، اصلا و اساسا حتی یکی از نهادهای نظارتی مندرج در قانون اساسی، سروقت اش نرفته اند و او را به حال حود وانهاده اند تا حال که سایت "کلمه" اشاره ای بر آن داشته است.

در یک تحلیل ساده و بیطرفانه اگر "امنیت ملی" درست فهمیده شده بود، احمد زیدآبادی همواره قلم خود را در مسیر تقویت آن هدایت کرده است. کسانی که به این قلم و قلم های نظیر آن تهمت بسته اند که در صدد "اقدام علیه امنیت ملی" بوده یا هستند، به سلسله مفسدانی وابسته اند که در نیروهای امنیتی، سپاهی، انتظامی و قضائی کشور، حضور و نفوذی گسترده دارند. از این رو، لو رفتن برخی مفاسد فرمانده پیشین نیروی انتظامی شگفت انگیز به نظر می رسد. شاید اگر دو قطب سیاسی "احمدی نژادی" و "ضد احمدی نژادی" در کار جنگی محدود و کنترل شده با یکدیگر نبودند، در همین حد هم قاضی سراج و دیگران مامور نمی شدند اندکی از مفاسد را وارد کانال های اطلاع رسانی کنند تا شاید آبی بشود بر آتش درون قربانیان و بازماندگان سرکوبی های 1388 که احمدی نژاد را نمی خواستند و رهبر را در حمایت از او به شدت نقد می کردند.

صدمه ای که مقامات فاسد به امنیت ملی یا به قول "خودی" ها به امنیت نظام مقدس می زنند، توصیف پذیر نیست. وارد کردن اتهام مشابه به احمد زیدآبادی و مانند او، با هدف حفظ موقعیت سرداران تبه کار صورت می گیرد تا صاحب قلمی جرات نکند در نشریه ای چون و چرا کند و مفاسد آنها را گزارش بدهد. ارکان نظمی که، مقامات عالی پلیس، نگاهبانان امنیت شهروندان و در مجموع ناظمان آن، در ورطه فساد غوطه می خورند، فروپاشی دیر یا زود، حتی با وجود موفقیت در مهار بحران هسته ای، اتفاق می افتد. نمی توان با نمایش مبارزه با فساد، از آن سرنوشت مقدر پیشگیری کرد.

به نظر می رسد قانون مجازات اسلامی را از برای مستضعفین و اهل نقد و اندیشه ساخته و پرداخته اند. مستکبران شاغل در مراکز مهم زمامداری ، از شمول این قانون معافیت دارند. حال آن که تا کنون آنها بیشترین صدمات را به امنیت ملی زده اند.

کسانی که زندان رجائی شهر را می شناسند، لزوما همان کسانی نیستند که احمد زیدآبادی را هم می شناسند. برای زندانیان عقیده و متهمین به نقدهای مطبوعاتی و اجتماعی و سیاسی، 6 سال رنج کشیدن در شرایط شاق آن زندان، کافی تشخیص داده نشده و پس از آن زیدآبادی باید راهی گناباد بشود تا زن و فرزندانش مثل خودش زجرکش شده و باری از دوش جمهوری اسلامی که اراده کرده افسارگسیخته حکومت کند، بردارند.

به کیوان صمیمی پس از پایان دوران محکومیت زندان و پیش از آن نصیحت می کنند تا راه مهاجرت پیش گرفته و بار سنگین خود را از روی شانه های جمهوری اسلامی بردارد تا در مهاجرت تبدیل بشود به روضه خوانی که روضه های سوزناک می خواند، ولی پای منبرش خالی از سینه زن است. مقامات و ناظمان جمهوری اسلامی، اگر از روی ناچاری و بر پایه منازعات کنترل شده "احمدی نژادی" ها با "ضد احمدی نژادی ها"، گاهی یک رحیمیان از سلسله احمدی نژاد را دستگیر می کنند، در همان نخستین روزهای دستگیری به او مرخصی می دهند تا در کنار همسر بیمارش به پرستاری بنشیند. این شیوه ای است انسان محور. افسوس که مرزبندی شده است. شامل حال امثال احمد زیدآبادی نمی شود. او را عمدا به رجائی شهر اعزام می کنند تا زن و فرزندش به سهولت نتوانند از دیدارهای کابینی با او به علت بعد مسافت بهره مند بشوند.

در سلسله مراتب دزدی هم، حساب آن دزد گردن کلفت که راز ها از مهره های حکومتی در سینه دارد که نباید فاش بشود، از حساب دیگر دزدان جداست. در مجموع مجلسی که محصول انتخابات آزاد نیست، نمی تواند چنان قانوگذاری کند که همه شهروندان را در بر بگیرد. قانونگذاری این مجالس برای تصفیه حساب است، نه اجرای عدالت. بگذریم که قانون شان هم در ماهیت تبعیض آمیز است.

در مرحله خاصی از تاریخ تحولات سیاسی مرتبط با زندانیان نقد و نظر و عقیده ایستاده ایم . از سال بحرانی 1388 دور شده ایم و زندانیان مرتبط با آن جنبش سرکوب شده، دوران محکومیت شان به سر رسیده و باید آزادشان کنند. اگر جامعه به شدت درگیر معاش روزانه خود نبود، با شنیدن قصه های این آزاد شده ها، بر می آشفت و دست کم بر سلسله سردار احمدی مقدم که هنوز تمام و کمال لو نرفته اند، فشار می آورد تا به حقوق بنیادی طایفه مطبوعات ارج بگذارند و در رفتار خود تجدید نظر کنند. قصه ها کم و بیش و در حدود سقف کوتاه تحمل حکومت گفته می شود، نجوا می شود، در سنگ خارا اثر نمی کند.

تا نجواها فریاد بشود راهی نیست، نمی دانیم چگونه در وضع موجود، آن راه را می شود پیمود و کدام بها را باید پرداخت. ایکاش رنچ دیده ها دلسرد نشوند. سکوت نکنند و همچنان قصه بگویند که هر قصه یک تلنگر است بر وجدان های آرمیده و تن های آرمیده در پر قو.

 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی